سفارش تبلیغ
صبا ویژن
شیطون بلا

سهلااااااااااااااااام.بووووسدخترکوچولوی شیطون دوباره برگشتهههههههههههههههههههآفرین.تروخدا بیاین نظر بدید که دلسرد نشم.دوست داشتندالم بلمیگلدماااااااااااااااااااااااااااااا.پوزخنداگه نظر بدییید بهتون پوفک میلدمممممممم.پوزخند


نوشته شده در جمعه 90/7/1ساعت 1:14 عصر توسط پرنسس ریحون نظرات ( ) |

یه سلام به بزرگی گندی که به امتحان شیمی زدمتهوع‌آورحالتون خوفه.امیدوارم که باشین چون حوصله ی دلیل پرسیدن ندارم.
و اما....اتفاق امروز.....
امروز قرار بود با دوستای کاملا مثبت و سربه زیر من(خودشون بفهمن انقدر ازشون خوب گفتم تعجب میکنن)بعد امتحان بریم کجا؟بیروووون.(البته من از مامانم اجازه گرفته بودماااا.اینم رضایت نامشمدرک داشتن.خلاصه...من دیدم خیلی با لباس مدرسه ضایس.مخصوصا اینکه چادرم واسه ما واجبه.گفتم چیکار کنیم چیکار نکنیمباید فکر کردتصمیم گرفتم دلو بزنم به دریا و لباس بیرون بپوشم.واسه اینکار احتاج به چند تا کار بود{1.هاپولی کردن لباس مدرسه2.قیافه ی مظلوم.}واسه کار اول لباسامو انداختم تو ماشینو....هه هه هه.صبح جیغ زدم لباسم کووووووو؟پوزخندبیچاره مامانم دستپاچه شده بود.همه جارو گشت تا اخر از تو ماشین لباس شویی درش اورد.تر بود.گفتم حالا چیکار کنم گفت الان خشکش میکنمترسیدمگفتم نهههههههههه دیرم شدهه(حالا نیم ساعت مونده)گفت نمیدونم والا.گفتم دیگه مجبورم با لباس بیرون برمنکته بین.گفت زود بپوش باهات بیام بگم.منم از خداخواسته زود پوشیدمو رفتیم
توی مدرسه.....
خانم ر:نمیشه بره سر امتحان.الان این بره بقیه هم میخوان لباس بیرون بپوشن به بهانه های مختلف.
مامی:حالا شما این دفه رو ببخشین.من نمیدونم چرا یادم رفت لباسشو خشک کنم
خانم ر:شما چرا؟خودش باید وظیفشو انجام بدهمشکوکم
مامی:بله درسته.
خانم ر اومد سمت منو گفت تو سه روز تعطیل بودی تازه دیشب یادت افتاد؟عصبانی شدم!
من:م...م...ن نمیخواستم اینجوری بشه(با چشای مظلوم که هاله ای از اشک توش جمع شده.گریه‌آور
خانم ر.برو سر امتحان ولی از نمره انضباطت کم میکنماصلا!
من:چشم.
خلاصه اینجوری شد که قسر در رفتیم.وقتی مامانم میخواست بره یواشکی گفت بعد گردشت زود بیا خونهوااااای
منم لبخند زدم و رفتم پیش دوستام که همه سرشون کتاب بودو کی گفته داشتن میخندیدنو جک میگفتن؟ها؟
داشتم فکر میکردم از اول سال خانم ر هی به من میگه از نمره انضباطتو کم میکنم.فکرکنم اگه هیچ درسی رو نیفتم انضباطمو میفتمو شهریور باید بیام تو مدرسه کلاغ پر برمخیلی خنده‌دار

در ضمن اخرشم نتونستیم بریم بیرونمشکوکم


نوشته شده در پنج شنبه 90/3/12ساعت 10:59 صبح توسط پرنسس ریحون نظرات ( ) |

سلاااام.حالت خوفه؟شیطون بلا اومده تا یه خبر بده.تفلدهههههههههه.تفلده ابجی جوووونم.7خرداد.همه بیاین بهش تبریک بگید.جون ریحون.منتظرمااااااا.شرمندم نکنیداااادیگه دندون شیری نداره.راستی بوسشم بکنید


نوشته شده در پنج شنبه 90/3/5ساعت 12:32 عصر توسط پرنسس ریحون نظرات ( ) |

بالاخرهههههههههههه امتحان ریاضیو که الهیییی نسلش مثل دایناسور داغون بشهعصبانی شدم! رو دادمممممممخسته کننده.هووووووووووووووووراااااااااااانکته بین.چقدر زندگی بدون امتحان ریاضییی زیباست.آآآآآآآآآههه خدای منمؤدبخیلی اسون بوددروغمعلومه دارم دروغ میگم؟


نوشته شده در یکشنبه 90/3/1ساعت 11:35 صبح توسط پرنسس ریحون نظرات ( ) |

سلام به بروبچ رادیکالی.وااااایایشالا حالتون همیشه معادله ی درجه دوم باشه.باید فکر کردمن که خیلی حالم اتحاد مکعب سه جمله ایه.گیج شدمببخشییییییییییید حسابی قاطی کردممممممممممممم.گریه‌آورایشالا که نسل این ریاضی منقرض بشهعصبانی شدم!.ایشالا جززززز جیگر بزنه.زبونانقدر ریاضی خوندم که فکر کنم خوارزمی از رو رفته باشه.گیج شدممااااااااااااااااااماااااااااااااااااااااان.یکی منو نجااااااااااااااااات بدههههههههههقابل بخشش نیستدیگه دارم رادیکالو اتحاد بالا میارمممممممممتهوع‌آورایشالا که........


نوشته شده در شنبه 90/2/31ساعت 9:14 صبح توسط پرنسس ریحون نظرات ( ) |

گریه‌آوراییییییییییییییییییییییییییییییششششششششششششششششمشکوکم.چقدر ریاضی بخونم اخهنکته بیندعوامشکوکم!!!!!!حوصلم سر رفتخوابم گرفت

تو روح هرچی ریاضییییییییییییییییییههههههههههههبلبلبلوتهوع‌آور


نوشته شده در جمعه 90/2/30ساعت 12:22 عصر توسط پرنسس ریحون نظرات ( ) |

و کتاب مدرسه بسته شد.
  دسسسسسسسسستتتتتتتتت دستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت تمووووووووووووووووووووم شد.حالا همه دست دست دست دست نانای نای نای نای لالای لای لای لای/سوووووووووووووووووووووووت.هو هو هو هو.بیا وسط.حالا قررررررررررررش بده بیا بیا


نوشته شده در چهارشنبه 90/2/28ساعت 10:51 عصر توسط پرنسس ریحون نظرات ( ) |



قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت